دين كوششي نميكردند. آيين مدرسي حقيقي يهودي عمدتاً پژواكي از آيين مدرسي اسلامي بود، و به نوبهٴ خود تأثيري عميق در آموزههاي مسيحي داشت. براي مثال، ابن جبرول را در نظر بگيريد كه در نيمهٴ نخست سدهٴ يازدهم برآمد؛ با اين حال بزرگترين استاد آن ابن ميمون تا نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم ظهور نكرده بود، يعني درست در نيمهٴ راه ميان غزالي و آكويناس.
قديمترين نوع آيين مدرسي، بودايي بود. با در نظر گرفتن اين كه بوداييسم ديني كاملاً قديمي بود كه قريب پنج قرن بر مسيحيت تقدم داشت، و از آغاز به صورت بينشي علمي پديدار شد، اين درست آن چيزي است كه ميتوان انتظار داشت. در نتيجه، بوداييسم خالص علميتر از همهٴ اديان بود و آيين مدرسي بودايي به سرعت گسترش يافت و در نيمهٴ اول سدهٴ پنجم، هشت قرن پيش از سنت توماس، تحت تعليمات بوداگوسا1 به اوج خود رسيد، يعني به نخستين نقطهٴ اوجش، به اوج آيين هندو.
شكل ديگري از آيين مدرسي، احتمالاً تا حدي تحت تأثير بودايي، در هند گسترش يافت، گرچه تمايلات ديني آن برهمايي بود، يعني ضد بودايي، و در نيمهٴ اول سدهٴ نهم، به وسيلهٴ شانكارا، بزرگترين نمايندهٴ فلسفهٴ ودانتايي2 به نقطهٴ اوج خود رسيد.
عجيب است كه آيين مدرسي چيني، به اصطلاح فلسفهٴ نوكنفوسيوسي هسينگلي3 با كندي فوقالعادهاي گسترش يافت. ما، تا نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم منتظر آغاز آن به وسيلهٴ چو تون-اي4 هستيم و اوج آن تا يك قرن بعد از آن صورت نگرفت. جالب است دريابيم كه چرا آيين مدرسي چيني اينقدر به تأخير افتاد، ولي اين ما را از موضوع بحثمان بسيار دور خواهد ساخت. من تنها به عنوان توضيح ميگويم كه چينيان نه چندان ديندار بودند و نه چندان متمايل به علم. بيش از آنچه ماجراجوياني آرمانگرا و صاحب قريحه باشند آنان، اهل عمل، تاجرپيشه، هنرمند، مصلحتگراي5 و موهومپرست بودند؛ كاملاً در جهت عكس هندوان، كه همچنان كه ديدهايم تمايلات نيرومند مدرسيشان كاملاً زود نمايان شد.6
اين پيدايي فراگير آيين مدرسي از اين لحاظ بسيار گوياست كه از منشأ واحدي ناشي يا منشعب نشده است، دست كم سه جريان كاملاً مستقل در آن ديده ميشود كه ميتوان آنها را شاخههاي خاور نزديك، هندو و چيني ناميد، و دلايل معتبري وجود دارد تا معتقد شويم كه عليرغم روابط متقابل فراوان، اَشكال يهودي، مسلمان و مسيحي آيين مدرسي، همچنين اشكال ودانتايي و بودايي مستقل از يكديگر بوده است. در نظر گرفتن اين همه جريان مستقل، و